آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

جوجه های مامان

هفدهمین مروارید

گلم سلام.یه چند وقتی بود همش انگشتاتو دهنت میذاشتی.البته مدت تقزیبا طولانی ای بود.به لثه هات که دست زدم،متوجه شدم لثه سمت راستت از پایین ورم کرده.ولی لثه های بالات ظاهرشون خیلی تغییری نکرده بود. چند پشب پیش (فکر میکنم جمعه بیست و هشت آبان،یا یه شب قبل ترش بود)،وقتی داشتم برات مسواک میزدم متوجه شدم دندون آسیابت از بالا از چپ درومده!!!در حالی که من منتظر پایینی از راست بودم! مبارکت باشه مامانی.دیگه داری به سه سالگی نزدیک میشی مامان.هنوز نصف دندونات مونده در بیاد! متاسفانه دندونای جلوت از بالا به خاطر قطره آهن سیاه شده.اشکال نداره مامانی. قربونت برم من. ...
1 آذر 1395

این روزامون

سلام پسرم.ببخش این روزا اینقد کار دارم که اصلا فرصت نمیشه بیام وبلاگتو آپ کنم،چه برسه به اینکه بخوام عکس بذارم.هرچند اصلا نمیشه سراغ لپ تاپ رفت،شما فورا سر میرسی و نمیذاری ما کارمونو بکنیم و همش جیغ و داد میکنی. تو این چند ماهی که گذشت خیلی اتفاق خاصی نیفتاده.اینکه شما ماشالا بزرگتر شدی.بعضی وقتا شیطونیات کم میشه وقتی جایی میریم.طوری که همه میگن آرش آروم شده!البته بعضی وقتام اذیت میکنی.مخصوصا وقتی میریم خونه مامانم اینا.به همه چی کار داری و به همه جا سرک میکشی.اصلا حرف گوش نمیدی.نمیدونم با این اخلاقت چی کار کنم.تا میگیم نکن و میخوایم مانعت بشیم شروع میکنی جیغ و داد کردن و میخوای هر طور شده کارتو انجام بدی.در کل بد اخلاق شدی.چیزی میخوای با ...
26 آبان 1395

شدیم چهار نفر!

سلام پسر نازم.مامان خیلی بد قول شده،ببخشی گلم.قرار بود پست بعدی عکسات باشه که نشد. این روزا درگیر کارای خونمون هستیم.بالاخره تونستیم خونه بخریم.آخر ماه هم باید اسباب کشی کنیم. ولی اصلا حوصله اسباب کشی ندارم. خیلی دوس دارم زودتر عکساتو بذارم.ولی نمیشه. پسر نازم چند وقت پیش من و بابایی تصمیم گرفتیم که یه نی نی به جمعمون اضافه بشه.روز یازده فروردین متوجه شدم که یه نی نی کوچولو داریم. بعد از تعطیلات آزمایشا و سونوگرافی رو انجام دادم که فهمیدم حدود یه ماه و نیمش هست. تا همین چند وقت پیشم به کسی نگفتیم تا از سلامتش مطمئن بشیم که خدا رو شکر همه چی خوبه. هر وقت با شما از نی نی حرف میزدیم میگفتی آجی دوس دارم.آجی میخوام.یهو بی مقدمه و...
6 تير 1395

مروری بر دو ماه گذشته

گل پسرم سلام.مامان قربونت بره.اینقد تنبلی کردم تا فروردینم تموم شد.دیگه کارای این دو ماهتو تو یه پست مینویسم.هر چند که خیلیاش یادم نیست. نمیدونم کدوم کارات مال بیست و چهار ماهگیو کدوم مال بیست و پنج ماهگیته.همه رو باهم مینویسم. مامان جان حرف زدنت تقریبا کامله.خیلی شیرین حرف میزنی.همه چیو خوب یاد گرفتی.بعضی وقتا یه چیزایی میگی ما چشمامون از تعجب باز میمونه و کلی به حرفات میخندیم.مامانم خیلی حرف زدنتو دوس داره.کلی قربون صدقت میره.هروقت تلفنی با مامانم حرف میزنم،میگی میخوام حرف بزنم.بعدم کلی حرف میزنی و کاراتو توضیح میدیو اسباب بازیاتم نشون میدی.اگه تلفنو قطع کنم و شما حرف نزده باشی،تلفنو میاریو همینطوری شماره میگیری،میگی میخوام با مامان جو...
28 فروردين 1395

مراقبت دو سالگی

پسر مامان سلام.اصلا یادم نبود باید دو سالگیت میبردمت بهداشت. چند روز پیش یکی از فامیلامون پرسید که بردمت یا نه!اگه یادم میبود قبل از تعطیلات میبردمت.ولی مهم نیست.دیروز هفت فروردین بردمت. نمیدونستم برای دو سالگی از یه ترازوی دیگه استفاده میکنن.همش تو این فکر بودم که چطور بذارمت رو ترازو!آخه شما هم تازه از خواب بیدار شده بودی. خوشبختانه خوب همکاری کردی.رفتی رو ترازو وایسادی،گفتم صفحه رو نگاه کن تا یه موقع نیای پایین.ماشالا شدی پونزده کیلو.خانومه گفت خیلی عالیه.از این بیشتر نباید بشه.گفتم غذا خوردنت خوب نیست.گفت وزنت خوبه.قدت هزار ماشالا شده نود و شیش.از نمودار زد بیرون!بیرون از نمودار برات علامت زد.فکر کنم نمودار تا نود وپنج بود. گفتم...
8 فروردين 1395

دو سال با تو بودن گذشت

گل پسرم سلام.دردت به جونم ديگه حسابي بزرگ شدي مامان. دو سال گذشت.با فراز و نشيباش هم خوشي داشت هم سختي. هم خيلي كارا كردي كه ناراحت و اذيت شدم،هم خيلي كاراي بامزه و شيرين زبوني داري،طوري كه فقط ميخوريمت. خيلي چيزا ياد گرفتي.خيلي حرف زدنت خوب شده. هنوزم سخت ميخوابي.خيلي خوب غذا نميخوري.هنوزم شير ميخوري.متاسفانه هنوز نتونستم از شير بگيرمت. امروزم نميتونم برات جشن تولد بگيرم.ميخوايم بريم سر خاك.الان قصر شيرين هستيم.از ديشب اينجاييم.بعد از صبحونه انشاالله ميريم نفت شهر سر خاك. انشاالله فردا شب يه مراسم كوچيك برات ميگيرم.كيك سفارش دادم برات.ولي وقت آتليه نگرفتيم هنوز.همشم تقصير باباته. انشاالله تو يه پست ديگه كاراي ماه گذشتتو...
28 اسفند 1394

مرواریدای جدید

گل پسر مامان چند تا دندون دیگه درآوردی عزیزم. چند روز پیش بود که دیدم بقیه دندونای نیشت یه کوچولو از لثت زده بیرون.و  دندون آسیاب راستت از بالا. الان دیگه دندونات قشنگ معلومن. با اینکه برات مسواک میزنم ولی باز دندونات به خاطر قطره آهن سیاه شده.دیگه مسواکم اثری روش نداره. با این چهار تا دندون جدید،کلا شونزده تا دندون داری مامانی. مرواریدات مبارک باشه گل من. ...
26 اسفند 1394